
چشماش از اشک سوختند و اشکی جاری نشد. در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «چشماش از اشک سوختند و اشکی جاری نشد.» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اون شب کی میتوانست فکرش رو کنه که این آخرین شب ه؟ × سالگرد...
ادامه مطلب
اخطار! خود تمیز پندارها در کمین اند! اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «اخطار! خود تمیز پندارها در کمین اند!» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. البته یه ویژگی دیگه ای که شامل هر دو دسته مون ه این ه که، فکر می کنیم از یه سیاره دیگه براساس بد اقبالی پرت شدیم تو این نقطه ی کور دنیا و دا...
ادامه مطلب
آبان خود را چگونه گذراندید؟ موضوع «آبان خود را چگونه گذراندید؟» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بیا نترسیم و مثل باد رها باشیم و اجازه ندیدم تعلق ها اسیرمون کنن. بیا اونجوری که باید زندگی رو بسازیم. ...
ادامه مطلب
انتخابی میان جبر و جبر اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «انتخابی میان جبر و جبر» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ماه میاد بیرونشب سراسر زنجیرِ زنجره بودانتخابی میان جبر و جبر ...
ادامه مطلب
کاش می شد فلاش بک زد و برگشت به اون شب. همون شبی که کل اتاق رو یه نور سرخ تسخیر کرده بود و روی تخت دراز کشیده بودی. همون شبی که ا&...
ادامه مطلب
همیشه اینطوره، که ما آدما سعی می کنی...
ادامه مطلب
همیشه اینطوره، که ما آدما سعی می کنیم یه فلسفه ای واسه ی خودمون پیدا کنیم، که بتونیم ادامه بدیم. حتی گاهی اوقات اصلا به این ماجرا واقف نیستیم. حالا مهم نیست، که چقدر زمین خوردیم و چه شب هایی رو گذروندیم، که خورشیدش طلوع نمی کرده. هر چقدر هم قصه مون بد پیش رفته ب...
ادامه مطلب
تا حالا با این جمع هایی رفتین مهمونی که یارو سر سفره با همون قاشقی که تا دو دقیقه پیش داشته چربی های آبگوشت رو از رو سیبیل ش پاک میکرده و چند صد بار هم تا اثنی عشرش برده پایین، چرخ داده، آورده بیرون یهو فرود میاد تو کاسه ی ماست؟ البته این دسته از رفقا یه گونه ی دیگه ای هم دارن که به خیال شون بهداشتی تر عمل میکنن. قاشق مذکور رو صد بار لیس میزنن و به انواع بزاق دهن و تف مزیین ش میکنن، گردنِ افراشته در حالی که دهن تا بناگوش باز ه رو میکنن به بقیه و میگن که چقدر تمیز شد و مستقیم شیرجه میرن تو ظرف غذا. وقتی این آدم ها رو می بینیم به روی مبارک هم نمیارم که خودمون هم بار ها شده که یه سر و گوشی آب دادیم که کسی شک نکنه، بعدش با قاشقِ تف مالی مون سَرمون رو کردیم تو قابله ی ناهار ظهر و به هیچ وجه حوصله...
ادامه مطلب
آبان داره تموم میشه و هنوز درد های من ادامه دارن و زخم ام بسته نشده. درسته که اولین روز این آبان با اتاق عمل رفتن شروع شد، عصر هایی که کش میومدن، فقط من مجبور بودم دراز بکشم و به سقف اتاق ام خیره شم. دانشگاه شروع نشده نمی تونستم سر کلاس ها حاضر شم و هی دلتنگ تر می شد واسه علوم اج قشنگم. اما یه چیزی رو فهمیدم اینکه ترس از یه چیزی از خود اون چیز خیلی عذاب دهنده تر و سخت تره. و به یاد آوردم نصف ترس هام توی زندگی بیهوده بودن و فقط موجب آزار و زجر کشیدن خودم بودن. می خوام یاد بگیرم به ترس هام غلبه کنم و از قبل از وقوع بدترین اتفاق ها هم برای خودم الکی غول نسازم. رهایی از ترس ها مرحله ی اول برای رسیدن به آزادی ه. بیا نترسیم و مثل باد رها باشیم و اجازه ندیدم تعلق ها اسیرمون کنن. بیا اونجوری که باید...
ادامه مطلب
And anytime you feel the pain, hey Sad, refrainDon't carry the world upon your shoulders ...
ادامه مطلب
نفهمیدم چی شد بخدا. خیلی فکر می کنیم مگه چیکار کردیم که میگی دیونه است. قیافمون شده شبیه پدرزن ونگوگ دستان زیر چانه، با کلاه و نگاه غم آلود. ...
ادامه مطلب
چقدر بیهوده به دنبال انعکاس نگاهت روی شیشه ها می گردم. با یه نگاه خیره و غم آلود مثل یه پسر بچه با سرعت به بیرون میدوی و به دور خیره می شی و چقدر بی رحمانه رد نگاهت رو از اطراف پاک میکنی. با این حال به یاد میارم آخرین باری رو که چشمانت می درخشیدن و همینطور به یاد دارم که چقدر از اون زمان گذشته. درسته که این روز ها بیش از پیش روی رد نگاه های همدیگه چشم میذاریم، اما من احساس میکنم روز به روز عمیق تر نگاه ام به نگاهت گره می خوره. تا کی قراره این قایم موشک بازی رو ادامه بدیم؟ ...
ادامه مطلب
چمدون رو از بالای کمد آوردی پایین. بهت گفتن خب کجا؟ گفتی خواستم این گرد و غبار رو از سر و روش وا کنم. گفتی اصلا این چمدون بزرگ ها بهانه ای ه، واسه نرفتن! واسه این جوون هاست؛ تا تو سالن پرواز فرودگاهبا ابی گوش دادن، مزه ی کردن شوری اشک هاشون و همزمان صدای ممتد کشیده شدن چرخ های چمدون رو سنگ ها یه جور دلبری کنن واسه طرف شون. و در نهایت دویدن بین جمعیت و مسافر هایی که دارنخارج میشن از سالن پرواز و .. آخرش بوس و بغل. خیالت جمع بابا، انقدر بزرگ شدم که یواشکی یه روز خودم رو جمع کنم تو پالتوی سیاه ام و یواش یواش کاج های فرعی هشتم رو رد کنم و بلند بلند واسه خودم به ا...
ادامه مطلب
می خوام یه چند وقت وجود نداشته باشم. بس که تموم شدم.هی این روزها تموم میشم اما کاری نمیشه کرد جز اینکه همون تیکه هام که تموم شدن رو جمع کنم و کشون کشون عین گچ بکشم رو سیاهی آسفالت و پودر بشم باز. ...
ادامه مطلب
"وقتی این ضربه به من وارد شد دیوانه شدم، چون عینِ جهنم است. اما دیوانهگیام بیشاهد ماند، سرگردانیام ظاهر نمیشد، فقط باطنام دیوانه بود. گاهی به خشم میآمدم. به من میگفتند: چرا اینقدر آراماید؟ حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم." غلامحسین ساعدی...
ادامه مطلب
انصافانه است آخه؟ این همه مِن و مِن میکنی، سرفه می کنی و صغرا کبرا می چینی که شروع کنی و حرفت رو عین آدم بزنی اما هر چی بیشتر تلاش می کنی بیشتر نمی شه!! هر چی سرفه می کنی تا اون تیغی که چسبیده تو گلوت بیاد بیرون، بیشتر فرو می ره و حوصله فرو رفتن داره. عین اون لحظه ی اوج ترن هوایی که وقتی با بیشترین سرعت ممکن از بالاترین نقطه پرت می شی پایین جای اینکه بتونی جیغ بزنی صدات عین یه عقده می چسبه ته گلوت. کی می شه که این عقده از هم بپاشه و من غرق تو فریادم شم؟...
ادامه مطلب