تا حالا با این جمع هایی رفتین مهمونی که یارو سر سفره با همون قاشقی که تا دو دقیقه پیش داشته چربی های آبگوشت رو از رو سیبیل ش پاک میکرده و چند صد بار هم تا اثنی عشرش برده پایین، چرخ داده، آورده بیرون یهو فرود میاد تو کاسه ی ماست؟ البته این دسته از رفقا یه گونه ی دیگه ای هم دارن که به خیال شون بهداشتی تر عمل میکنن. قاشق مذکور رو صد بار لیس میزنن و به انواع بزاق دهن و تف مزیین ش میکنن، گردنِ افراشته در حالی که دهن تا بناگوش باز ه رو میکنن به بقیه و میگن که چقدر تمیز شد و مستقیم شیرجه میرن تو ظرف غذا. وقتی این آدم ها رو می بینیم به روی مبارک هم نمیارم که خودمون هم بار ها شده که یه سر و گوشی آب دادیم که کسی شک نکنه، بعدش با قاشقِ تف مالی مون سَرمون رو کردیم تو قابله ی ناهار ظهر و به هیچ وجه حوصله ی بیرون اومدن هم نداشتیم. حالا اگه اون گوشه کنار یه آدم پاستوریزه ای هم رد میشده سینه رو سپر می کردیم، صدا رو صاف، یه خمی هم به ابرو هامون می دادیم می گفتیم: دهن ام تمیزه!! حالا اگه یه گوشه ی چشمی به خودمون، حرف های ممد موتوری، حمیرا بنداَنداز و همین آقا کراواتیِ هس که جمعه شب ها میاد بی بی سی فارسی مسائل خاورمیانه رو تحلیل میکنه، وسط حرف هاش هم هی فاصله ی کانونی عدسی های عینک ش رو با شعاع بینی ش تنظیم میکنه، بندازیم؛ همه حداقل به طور مزمن دچار "خود تمیز پنداری" هستیم. من فکر میکنم اتفاقا تو یه سری موارد مملکت مون از نظر "نقد" خیلی هم قوی ه و کلا همگی یه پا منتقد تشریف داریم، در تمامی علوم و مباحث علی الخصوص علوم انسانی بی پدر و مادر، که البته این مسئله در حوصله ی بحث نمی گنجه. اصولا خودمون پاستوریزه و صد در صد بدون کلسترول تشریف داریم بقیه سرشار ان از مواد افزودنی، چربی اضافه و لُب کلام اینکه عامل سرطان ان. همسایه بغلی بچه اش رو از کله ی سحر تا بوق سگ می فرسته تو کوچه عرعرش رو کل محل باید جمع کنن و معتقدیم قضیه باید با دخالت نیروی انتظامی حل شه، اما اگه ما ساعت یک شب دلمون خواست زیر دوش عربده بکشیم: "من مرد تنهایی شب ام" هیچ اعتراضی بهش وارد نیست. یا حتی به عینِ دیده شده توسط نویسنده ی این متن که بچه ی هفت ساله ی مهمون رفته به دختر بیست و هفت ساله ی صاحب خونه که داشته جلوی آیینه کرم مرطوب کننده میزده، گفته: خیلی قر و فر داری، از اونور مادر بچه ی مذکور از مهارت بچه اش تو ریمل زدن و اینکه واسش یه پک جدید رژ گونه گرفته با افتخار پز میداده.اون یه سری مون هم که عینک دسته شاخی می زنیم، سیگار میذاریم گوشه لب مون، یه سری کتاب هم زیر بغلمون دائما حمل میکنیم و همیشه چهار تا کلمه ی ایسم دار تو جیب بغلمون حاضر کردیم، وای می ایستیم کنار دیوار های تئاتر شهر با یه نگاه خلسه ناک به اونور خیابون زل می زنیم و ژست چوپان طرد شده ای رو میگیریم که گوسفندهاش گازش گرفتن و محکوم سر به گوشه ی عزلت نهادن ه.
البته یه ویژگی دیگه ای که شامل هر دو دسته مون ه این ه که، فکر می کنیم از یه سیاره دیگه براساس بد اقبالی پرت شدیم تو این نقطه ی کور دنیا و داریم حروم میشیم. هزارتا نذر سیدالشهدا می کنیم که، تو لاتاری برنده شیم تا عاشورای بعدی دسته جمعی بریم ایالات متحده یکم به این مردمانِ بی بند و بار با فرهنگ نما، دین و ایمون یا بدیم.
اما کُلُهُم شب تا صبح همدیگه رو رصد می کنیم جز خودمون رو.
با این حال یحتمل منظور این خارجکی ها هم از این شعری که در ادامه میاد، خود تمیزپنداری دلبرجان بوده نه وصف جمالشون.
everyone else in the room can see it everyone else but you.
برچسب:
نویسنده: علی رحیمی
تاريخ: جمعه
26 آذر
1395 ساعت: 7:35