آبان داره تموم میشه و هنوز درد های من ادامه دارن و زخم ام بسته نشده. درسته که اولین روز این آبان با اتاق عمل رفتن شروع شد، عصر هایی که کش میومدن، فقط من مجبور بودم دراز بکشم و به سقف اتاق ام خیره شم. دانشگاه شروع نشده نمی تونستم سر کلاس ها حاضر شم و هی دلتنگ تر می شد واسه علوم اج قشنگم. اما یه چیزی رو فهمیدم اینکه ترس از یه چیزی از خود اون چیز خیلی عذاب دهنده تر و سخت تره. و به یاد آوردم نصف ترس هام توی زندگی بیهوده بودن و فقط موجب آزار و زجر کشیدن خودم بودن. می خوام یاد بگیرم به ترس هام غلبه کنم و از قبل از وقوع بدترین اتفاق ها هم برای خودم الکی غول نسازم. رهایی از ترس ها مرحله ی اول برای رسیدن به آزادی ه.
بیا نترسیم و مثل باد رها باشیم و اجازه ندیدم تعلق ها اسیرمون کنن. بیا اونجوری که باید زندگی رو بسازیم.
برچسب:
نویسنده: علی رحیمی
تاريخ: جمعه
26 آذر
1395 ساعت: 7:35