این داستان خیلی قدیمی ه، دیگه این بچه انقدر بزرگ شده، که با این قصه ها خوابش نبره.هر چی زمان میگذره، بیشتر به این داستان ها می خنده. اما می دونی هر وقت که گذرش به این شهر قصه می افته. ناخواسته دلش کَنده میشه، نه واسه شخصیت ها و سکانس هایی که گذشت. واسه اینکه اون داستان یه تیکه از گذشته ای بوده، که برای همیشه تو اون شهر گیر افتاده.